
اون روزا هیچوقت به آینده بدون تو فکر نمیکردم. ترس از دست دادن نداشتم، تا اون روز برام پیش نیومده بود کسی ترکم کنه، همیشه این من بودم که وقت خستگی جا میزدم و خودمو نجات میدادم بدون معطلی بدون درگیری بدون حتی ذره ای ناراحتی .. آخرای فروردین بود که قاطیه زندگیم شدی. انگار از همون اول میخواستی تماممو مال خودت کنی. به کم قانع نبودی و هرچیزی که تو وجودمه برای خودت میخواستی .. منی که از نظر همه ی اطرافیان خشک و جدی و بی احساس بودم رو به تکاپو انداختی. فکر و ذهنم، حرف روی لبم، اسم حک شده روی قلبم همه ش تو بودی. انقدر تو شده بودم که دیگه از من خبری نداشتم، انقد تو شده...
ادامه مطلب